خوب یادک میاد ک آدرس رو از بیو اون یکی آدرس اینستام برداشته بود ... خودم راضیی بودم ک آدرس وبلاگ رو داشته باشه . از عید از یه هفته مونده به عید از روزی ک تو عاکواریوم دیدمش باهم حرف زدیم ...
دوبار هم دعوا شد و قهر کردیم...اما اصلا ما عاشق هم نبودیم و قرار هم نبود عاشق هم باشیم و دوست باشیم...خواهر و برادرانه طور گذشت .
س.د حسادت کرد و همه چیز رو ریخت بهم . ع.ق ک عاشقش بود بییشتر و بیشتر شر ریخت تو این مسئله و دعوا شد ...
آخرش هم همین دو یا سه هفته پیش تو اوج یخبندان بین جفتمون گفت برو دیگ هم نیا ... هیچ وقت نیا ...
منم ب زور مونده بودم سر قرارم با خودم ک هیچ موقع تنهاش نذارم چون خواهر نداشت کنارش بمونم اما خب ب خاطر حرفای س.د و ع.ق اعتمادی نبود ...
بهتره تا بره بمیره...
من ترم جدیدم رو بدون اون آدم فیک و دو رو شروع میکنم
دونقطه پرانتز :)...ما را در سایت دونقطه پرانتز :) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 15