
وسایلامو جمع کردم بردم خوابگاه ... شنبه آینده هم خودم میرم . متنفرم از اینک هیچی درس نخوندم .تابستون زندگی نباتی داشتم تقریبا . هیچ کار مفیدی انجام ندادم . رسما فقط خوردم و خوابیدم . البته دوتا کتاب خوندم . ولی بازم خیلی مفید نبود . دلم میخواد این هفته جبرانش کنم ....
ادامه مطلب
رهااااااااااااااااااااااایی .... ب وقت آخرین امتحان دانشگاهی... یک هفتم راه سپری شد :)))...
ادامه مطلب
اون اولین باری ک رفتم بیمارستان واسه خودم...همون باری ک بستری شدم و اینا...ی اینترنی اونجا بود ، کلا من خیلی ازش خوشم اومده بود ... اینترن داخلی بود ... بعد خیلی زیاد میومد بالا سر من چون من بهش مربوط بودم ،حتی کتاب بیوشمی رو هم اون ازم گرفت و بهم گفت دیگ درس نباید بخونم امشب :))) بعد من کلا زیادی خوشم اومد ازش...بعد این اینترن هم دوره ی س هم بود دیگ ... من گاه گاهی از س حالش رو میپرسیدم و کلی با ذوق میگفتم : س ... اینترن ش حالش خوبه ؟ چکار میکنه؟بخش عوض نکرده و از این مدل ک هربار س میگفت میگم ب...
ادامه مطلب
+این بچه مدرسه ای ها هستند ک نزدیک مهر میشه شروع میکنن به گریه کردن ک من نمیرم مدرسه و معلم بد اخلاقه و از این اداها بعد مامان ایناش میان میگن بیااا بیا بریم بیرون بیریم لوازم التحریر ( نوشت افزار :) )کیف و کفش بخر ، فردا هم میریم روپوش میخری ، بعد بچه ذوق میکنه و اونا رو میخره منتظر ک روز مدرسه ها برسه ... حکایت منه و خوابگاه رفتنم ، پارسال ک دیدم اسمم تهران در اومده درجا زدم زیر گریه ک من نمیرم ، من از همین الان انتقالی میخوام ک مامانم کل خانواده رو بسیج کرد منو بردن فروشگاه ک بیا از این وسایل...
ادامه مطلب