
وسایلامو جمع کردم بردم خوابگاه ... شنبه آینده هم خودم میرم . متنفرم از اینک هیچی درس نخوندم .تابستون زندگی نباتی داشتم تقریبا . هیچ کار مفیدی انجام ندادم . رسما فقط خوردم و خوابیدم . البته دوتا کتاب خوندم . ولی بازم خیلی مفید نبود . دلم میخواد این هفته جبرانش کنم ....
ادامه مطلب
رهااااااااااااااااااااااایی .... ب وقت آخرین امتحان دانشگاهی... یک هفتم راه سپری شد :)))...
ادامه مطلب
ی قرار ننوشته داریم من و داداشم ک هر سال یک مرداد ساعت ده شب با سرعت تو خیابون رانندگی کنیم و باران تویی با وُلُم بالا گوش بدیم.اخرشم بریم آب طالبی بخوریم... هیچی دیگه الان سر اون قراریم ((:...
ادامه مطلب
+این بچه مدرسه ای ها هستند ک نزدیک مهر میشه شروع میکنن به گریه کردن ک من نمیرم مدرسه و معلم بد اخلاقه و از این اداها بعد مامان ایناش میان میگن بیااا بیا بریم بیرون بیریم لوازم التحریر ( نوشت افزار :) )کیف و کفش بخر ، فردا هم میریم روپوش میخری ، بعد بچه ذوق میکنه و اونا رو میخره منتظر ک روز مدرسه ها برسه ... حکایت منه و خوابگاه رفتنم ، پارسال ک دیدم اسمم تهران در اومده درجا زدم زیر گریه ک من نمیرم ، من از همین الان انتقالی میخوام ک مامانم کل خانواده رو بسیج کرد منو بردن فروشگاه ک بیا از این وسایل...
ادامه مطلب